سال نو شده بیدار شوو
سال تمام است
بی اندیش که چگونه خیال و رویا را قدم زدی؟؟؟؟؟؟؟فصل را باید تغییر داد این قانون طبیعت است...همه را باید از نو ساخت این سنت است
ظلم را باید جور دیگر دید..همچو چای خوردن..دلفین منتظر
کاش زنگوله سگ یا به قول من سال کودتا ارام بیاید و به سلامت برود..کاش حکم آخر با دستان من مهر می طططشد..کاش دیگر کودکی سیلی نمی خورد..کاش مادری..از تکه شدن کالبد فرزندش شیون نمی کشید..کاش انسانی زیر آوار نمی ماند ..و برای رهایی مرگ را انتخاب نمی کرد...کاش هیچ وقت دوری نبود..عروسکی انتظار آمدن ..جسد خونین دلداده اش را نمی کشید..دلم در حسرت بوسه ی سال نو ÷در سالهاست که خشک شده ..قلبم آتش می گیرد که دختری انتظار لبان گرم ÷در را می کشد..دریغ ..آه.دریغ
دلم برای کودکانی که همه کسشان را باد ..خون..خیانت..ج.ن.گ....برده است ..چشم بر در می اندازند و کسی را نظاره گر نیستند..شکافته می شود...دلم برای ÷سرکانی که از درون خرد می شوند ..تا لبخندی از مادر..خواهر ..برادر ببیند..تکه تکه میشود کاش دنیا امسال رنگش تغییر کند.
کاش تحول آدم ها قانون بود
کاش ماهی های در حصار هم آزاد بودند...









